دل من تو رو می خواد
تو کی هستی که دلم برات پر ميزنه
برای ديدن تو به آسمون سر ميزنه
تو نباشی دل من بی عشق تو ميميره
تو بايد بدونی دلم به عشق تو اسيره
دل من تو رو می خواد
تو اميد زندگيمی تو تمام زندگيمی
توئی اون صدای قلبم توئی اون بود نبودم
دل من تو رو می خواد
من می خوام تو منو صدا کنی
يا فقط يه بار تو چشمام نگاه کنی
بيا برگرد دوباره
بی تو اين دل بيقراره
دل من تو رو می خواد
بدونه تو دل من رنگ بهار نداره
جز با تو بودن آرزويی نداره
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
مرد بر لبه پرتگاه قدم ميزد.
ناگهان پايش لغزيد و در آستانه سقوط بود كه گياه گوچكي را چنگ زد و گرفت.
اما به زودي فهميد كه گياه كوچك توان نگهداري او را نخواهد داشت.
با وجودي كه مي دانست ،فرياد زد كسي اين اطراف نيست؟
صدايي گفت : من هستم
مرد گفت : تو كيستي؟
گفت : من خدا هستم!
مرد گفت: خدايا كمكم كن من دارم سقوط مي كنم .
خدا گفت : آيا به من اعتماد داري؟
مرد گفت : آري
خداگفت: پس گياه را رها كن ....
مرد اندكي ساكت ماند و فرياد زد: كس ديگري آنجا نيست؟؟؟

