امروز گذشت
هم چون روز های پیشین
و فردا ها نیز می گذرد بعد از این
و سال ها بعد حتی خاطره ی امروز
در دفتر ما پوسیده ست
هم چون تن پاک ما در خاک
مرمانی که می شناختیم و می شناختند مارا
رفته اند از یاد
شاید من سیب سرخی باشم بعد مرگ
تو گلی در آغوش خاک
یا تو آبی جاری از کوهسار
من نسیمی دل سپرده به عطر بهار
شاید که ما بعد مرگ باز بزییم در زمین
زیر این آفتاب پیر
پای در این خاک حقیر
گر در آن روزگاران کسل
نومید و خسته جان
کسی از راه رسید
که خستگی را از تنت زدود
تپش های قلبت نفس های او بود
بدان آن منم
سرگردان و بی پناه
پس پناهم ده در آن شبان سیاه
و مباش چون امروز رفیقی نیمه راه
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
یه شبِ مهتاب
ماه میآد تو خواب
منو میبره از توی زندون
مثِ شب پره با خودش بیرون
می بره اون جا که شب سیاه
تادم سحر شهیدای شهربا
فانوس خون جار میکشن
تو خیابونا سر میدونا
عمو یادگار مرد کینه دار
مستی یا هشیار خوابی یا بیدار
مستیم و هشیار شهیدای شهر
خوابیم و بیدار شهیدان شهر
آخرش یه شب
ماه میآد بیرون
از سر اون کوه بالای دره
روی این میدون رد شده خندون
یه شب مهتاب ماه میآآآآد.
این شعر را اکبر گنجی در جواب به دکتر سروش گفته امیدوارم که بزودی گنجی هم از زندان آزاد بشه...وروزیرو ببینیم که هیچ زندانیه سیاسیی در کشور عزیزمون نباشه
